تبليغاتX
بهائیت پیوند با بیگانه خصومت با ملت ::
بهائیت پیوند با بیگانه خصومت با ملت
بهائیت پیوند با بیگانه خصومت با ملت(1) 

 

بهائیت پیوند با بیگانه خصومت با ملت(۱)

 

 

ميرزا علي محمد شيرازي (باب)، بنيان‌گذار آيين <بابيت>، در سال 1260ق ادعا كرد كه باب و نايب خاص امام زمان شيعيان است و جمعي نيز (به انگيزه‌هاي گوناگون) به وي گرويدند. او بعداً پا را فراتر نهاد و داعيه‌هاي بزرگتري چون مهدويت، رسالت و ربوبيت را مطرح ساخت و اتباع خويش را در كتاب خود <بيان>، به رفتار تند و اعمال خشونت نسبت به مخالفان، يعني مسلمانان، فراخواند كه حاصل كار، آشوب و اغتشاش خونين بابيان در نقاط مختلف ايران بود و دستگاه حكومت (به زمامداري اميركبير) را براي بازگرداندن امنيت به كشور، به سركوبي آنان وادار كرد.

به‌رغم ادعاهاي شگفت و نوبه‌نويي كه علي محمد باب داشت، و تبليغاتي كه پيروانش در بين مردم مي‌كردند، وي در مناظراتي كه با علماي ايران در اصفهان و تبريز انجام داد، نتوانست از عهده اثبات مدعيات سنگين خويش برآيد و اين امر، همراه وجود خطاهاي بسيار ادبي و علمي آثار و الواح وي، مشتش را نزد علما و به‌تبع آنها ملت، كاملاً باز كرد و مانع سرايت گسترده آيين وي در بين مردم ايران شد و اعدام او در تبريز نشان داد كه تصور <قائميت> درباره او توهمي بيش نيست؛ چنان كه اصل مسلم <خاتميت> نيز در اسلام، راه را برهرگونه ادعاي <نبوت و شريعت جديد> بسته بود.

در فرجام، پس از برطرف شدن گردوغبارهاي نخستين، پيروان باب، شمار اندكي از جمع انبوه ملت ايران را تشكيل مي‌دادند كه با هم‌وطنان (مسلمان و شيعه) خود، تضاد عميق و گسترده فكري و فرهنگي داشتند و <تفوق و سيطره> اين گروه اندك برچنين ملتي براي حاكميت بخشيدن به آيين باب، بلكه اساساً <ادامه حيات و فعاليت> آنها در بين اين مردم، به طور طبيعي امكان نداشت. لاجرم،‌ مي‌بايست نقطه اتكايي در بيرون از اين ملت و كشور مي‌يافتند كه به مدد آن، كمر راست مي‌كردند و برملت مسلمان و شيعه ايران سروري مي‌يافتند. و آن نقطه اتكا هم چيزي نبود جز دولتها و كانونهاي استكباري كه از سالها پيش، بهدست های وحشتناک دولت ها استعماری در پیدایش بهائیت تسخير و غارت اين سرزمين چشم دوخته بودند و با زور و نيرنگ همان‌ها بود كه قفقاز و هرات از ايران جدا شده بود؛ قدرتهاي سلطه‌جويي چون امپراتوري روس تزاري و بريتانيا، كه اسلام و روحانيت شيعه را پايه وحدت، انسجام، تحرك و مقاومت ملت ايران در برابر بيگانگان تلقي مي‌نمودند و از هر پديده و جرياني كه (به هر دليل و انگيزه) در راستاي مخالفت با اين دو عنصر وحدت بخش و مقاومت‌زا، و تضعيف و نابودي آن گام مي‌زد، حمايت مي‌كردند.

 

اين گونه بود كه جنبش بابيت و به ويژه بهائيت، از همان بدو امر، با قدرتهاي شيطاني قدر تهای شیطانیو استعماري جهان، پيوند خورد و چون بريدگي و دوگانگي اين دو فرقه با ملت مسلمان ايران، امري ذاتي، پايدار و علاج‌ناپذير بود، اين پيوند و تعامل در طي تاريخ، تا امروز تداوم يافت، به گونه‌اي كه مي‌توان گفت در اين زمينه ما همواره با يك اصل ثابت تاريخي روبه‌رو بوده و هستيم: هرگاه كه در اين سرزمين، ملت و رهبران اصيل ديني و سياسي آن، زمام امور را دردست مي‌گيرند و سرنوشت سياسي و فرهنگي ايران، به دست خود ايراني (ايراني مسلمان، شيعه، عدالت‌خواه و ضداستعمار) رقم مي‌خورد، بهائيت (همپاي استعمارگران و ايادي رنگارنگ آنان) در آفاق اين سرزمين به محاق مي‌رود، و متقابلاً هرگاه با زور و امیر کبیرنيرنگ مستكبران، رجال اصيل ملي و ديني (از اميركبير تا مدرس و...) ازآیت الله مدرس عرصه سياست اخراج مي‌شوند و وابستگان به قدرتهاي شيطاني (از ميرزا آقاخان نوري تا كودتاچيان 28 مرداد 1332) مسند حكومت ايران را اشغال مي‌كنند، بهائيت از محاق بيرون مي‌آيد و حتي برصدر مي‌نشيند و از پزشك مخصوص دربار تا رئيس و اعضاي دولت را از آن خود مي‌سازد - ماجرايي كه هر دو روي آن، دقيقاً و با ابعادي گسترده و عميق، در دوران رژيم پهلوي و سپس پيروزي انقلاب كبير اسلامي ايران تكرار شد.‌

 

ارتباط و تعامل فرقه بهائيت، از همان بدو پيدايش، با قدرتهاي استكباري، از فصول مهم و عبرت‌انگيز تاريخ اين فرقه است كه اخبار مربوط به آن، نه تنها درمآخذ غيربهائي انعكاس دارد، بلكه شواهد و آثار آن را مي‌توان در لابه‌لاي متون و منابع خود اين فرقه نيز ديد و مشاهده كرد.‌

با اين تذكر كه بحث در اين باره، گسترده و عمق بسيار دارد، در زير نمونه‌وار به گشوه‌هايي از پيوند مستمر بهائيت با كانونهاي استعماري زمانه(روسيه، انگليس، آمريكا، صهيونيسم و رژيم پهلوي) اشاره شده است.

 

|+|
نوشته شده توسط فرهنگیان در جمعه 1386/11/26 و ساعت 0:16 قبل از ظهر
بهائیت پیوند با بیگانه خصومت با ملت(2) 

                                    بهائيت و استعمار روس تزاري‌

حسینعلی بهاءراجع به پيوند بابيت و بهائيت، به ويژه حسينعلي بهاء (بنيان‌گذار بهائيت) با امپراتوري متجاوز تزاري كه كارنامه‌اي آكنده از ستم و تجاوز مستمر به ايران اسلامي و ديگر كشورهاي مسلمان منطقه دارد، شواهد و قرائن زيادي در تاريخ وجود دارد كه شرح آن كتابي مبسوط مي‌طلبد.

از اتهام حسينعلي بهاء (و برادرش صبح ازل) به خبرچيني براي سفارتنمای بیرونی سفرت روسیه تزاری در ایران یحیی صبح ازلروسيه در منابع غيربهائي2 كه بگذريم، به موارد زير مي‌رسيم كه مآخذ معتبر خود بهائيت (همچون <مقاله شخصي سياح> نوشته عباس افندي، <قرن بديع> نوشته شوقي افندي، <تلخيص تاريخ نبيل زرندي> و...) بدان تصريح كرده‌اند: وعده ملامحمدعلي حجت (رهبر با بيان شورشكر در زنجان) به اتباع خويش مبني برآمدن تزار روس به حمايت آنها،3 تلاش دريابيگي روسيه براي حفظ جان حسينعلي بهاء (در زمان تجمع بابيان در قلعه شيخ طبرسي مازندران) از گزند مأموران دولت ايران در زمان محمدشاه قاجار، و خوشحالي او و كارگزارانش از رفع اين خطر به علت مرگ شاه ايران،4 اقدام كنسول روسيه در تبريز مبني برنقاشي از جنازه علي محمد باب و فرد همراه او پس از اعدام،5 حضور منسوبان نزديك حسينعلي بهاء همچون برادر بزرگ او (ميرزاحسن نوري)6 و نيز شوهرخواهرش (ميرزا مجيدخان آهي) به عنوان منشي در سفارت روسيه در تهران،7 پناهندگي حسينعلي (ترور نافرجام ناصرالدين شاه به دست بابيان) به سفارت روس در زرگنده و حمايت علني سفارت از وي (به عنوان <امانت دولت روس>) و حتي تقاضاي سفير از حسينعلي كه به روسيه رود و از پذيرايي دولت تزاري بهره‌مند شود،8 همراهي مأمور سفارت روس با حسينعلي تا مرز بغداد، هنگام تبعيد وي از سوي ناصرالدين شاه به عراق9 (براي محفوظ ماندن جان وي از گزند دولت و ملت ايران)، صدور لوح از سوي حسينعلي به افتخار تزار (نيكلاويچ الكساندر دوم) در تشكر از كمك سفير روسيه به وي در زمان حبس در زندان ناصرالدين شاه و درخواست علو مرتبه براي تزار بابت اين حمايت!،10 حمايت روسها از <حزب مظلوم> بهائيت،11 و بالاخره، ‌تشكيل اولين مركز تبليغاتي مهم بهائي‌ها در جهان (با نام مشرق‌الاذكار) با حمايت رسمي روسهاي تزاري در عشق آباد (واقع در قلمرو روسيه) و ادامه اين حمايت تا پايان عمر امپراتوري تزاري.‌

نكات ياد شده در بالا، به وضوح از وجود پيوند ميان بهائيت و امپرياليسم تزاري حكايت مي‌كند. اين پيوند تا آن حد مستحكم بود كه فردي چون ميرزا ابوالفضل گلپايگانيمیرزا ابوالفضل گلپایگانی (مشهورترين مبلغ و نويسنده بهائي در عصر خويش) در اشاره به يكي از اين حمايتها، از دولت قويه بهيه روسيه> با دعاي <اطال‌الله ذيلها من المغرب الي المشرق و من الشمال الي الجنوب> (يعني خداوند قلمرو دولت بهيه روسيه را از مغرب تا مشرق و از شمال تا جنوب بگستراند) ياد كرده و شايسته دانسته است كه: <جميع بهائيان به دعاي دوام عمر و دولت و ازدياد حشمت و شوكت اعلي‌حضرت امپراتور اعظم الكساندر سوم و اولياي دولت قوي شوكتش اشتغال ورزند.>12

|+|
نوشته شده توسط فرهنگیان در جمعه 1386/11/26 و ساعت 0:15 قبل از ظهر
بهائیت پیوند با بیگانه خصومت با ملت(3) 

بهائيت و انگليس‌

اهدا نشان " سر" به عبدالبها نوکر و جاسوس انگلیس توسط فرمانده سپاه اشغالگر انگلیس

عبدالبهاء (فرزند و جانشين حسينعلي بهاء) نيز در ادامه سياست پدر، روابط با روس تزاري عبدالبهارا تا حدود جنگ جهاني اول ادامه داد13 و پس از آن تاريخ به علت تضعيف و فروپاشي امپراتوري تزاري، لندن را به جاي پايتخت تزار برگزيد و در قضيه اشغال نظامي قدس توسط ژنرال النبي (فرمانده قشون بريتانيا) در بحبوحهاشغال قدس جنگ جهاني اول، انبارهاي آذوقه خويش را به روي سربازان گرسنه انگليسي گشود و راه را براي سيطره آنها برقشون مسلمان عثماني هموار كرد.14 پس از سلطه انگليسي‌ها برقدس نيز در لوحي كه خطاب به نصرالله باقراوف - و در واقع بهائيان ايران - صادر نمود، با خوشحالي، از اشغال فلسطين توسط بريتانيا ياد كرد و نوشت: <در الواح، ذكر عدالت و حتي سياست دولت فخيمه انگليس مكرر مذكور، ولي حال مشهود شد و في‌الحقيقه اهل اين ديار بعد از صدمات شديده به راحت و آسايش رسيدند.>15 در نوشته‌اي ديگر، وي سلطه غاصبانه انگليس برقدس را <برپا شدن خيمه‌هاي عدالت> شمرد، خداوند را براين نعمت بزرگ! سپاس گفت و تأييدات جرج پنجم، امپراتور بريتانيا، را مسئلت كرد و خواستار جاودانگي سايه گسترده اين امپراتور دادگستر! بران سرزمين گرديد!16‌

مواضع عبدالبهاء به سود انگليس آن چنان جمال پاشا (حاكم و فرمانده دولت مسلمان عثماني) را كه با ارتش بريتانيا مي‌جنگيد، عصباني كرد كه تهديد نمود: <اگر به زودي مصر را فتح كند، در مراجعتش عبدالبهاء را به صلابه خواهد كشيد.>17

قبلاً نيز عباس افندي (در سفري كه سال 1911 به اروپا كرده بود) در يكي از نطق‌هاي خود اين گونه به انگليسي‌ها گفته بود: <اهالي ايران بسيار مسرورند از اينكه من آمدم اينجا. اين آمدن من اينجا سبب الفت بين ايران و انگليس است. ارتباط تام... ‌‌]‌بين دو كشور‌[‌‌ به درجه‌اي مي‌رسد كه به زودي از افراد ايران، جان خود را براي انگليس فدا مي‌كنند...>!18

پيداست كه اين گونه انديشه‌ها، بهائيان را به صورت انسانهاي خنثي و بي‌خطر، بلكه رام و فرمان‌بردار براي استعمار فزون‌خواه بريتانيا درمي‌آورد و متقابلاً توجه و تلطف خاص لندن را نسبت به آنان برمي‌انگيخت.‌

محمدرضا آشتياني‌زاده، نماينده مشهور مجلس شوراي ملي در عصر پهلوي، گفته است: <در سفارت انگليس اگر مي‌خواستند از ايرانيان استخدام كنند، حتماً يا يهودي يا ارمني يا بهائي، گهگاه زرتشتي و براي مشاغل نازل‌تر، از قبيل فراشي و نامه‌بري و نامه‌رساني و باغباني و درباني و غلامي، از پيروان علي‌اللهي (غلاه‌) برمي‌گزيدند و به عبارت ديگر، مستخدمين بومي سفارت انگليس، از هر فرقه‌اي بودند غير از شيعه اثني‌عشري... .>19 همچنين، به گواهي شاهدان عيني، بهائيان در دوران قيمومت بريتانيا برفلسطين به مقامات حساس دولتي گمارده شدند. آقاي فضل‌الله كيا، عضو كنسولگري ايران در فلسطين در زمان قيمومت انگليس برآن سرزمين، نوشته است: <پس از استقرار حكومت انگليس در فلسطين، بهائيان آزادي دامنه کوه کرملكامل پيدا كرده و در بالاي كوه كرمل باغ مفصلي... احداث نمودند... كه چند تن از سركردگان بهائيان در آن محوطه دفن شده‌اند... در ايام مأموريت اين جانب، شوقي افندي... عنوان رهبري داشت... بهائيان سرزمين‌هاي فلسطين، شرق اردن و قبرس، اصولاً مورد توجه و اطمينان كامل مقامهاي انگليسي حكومت فلسطين بودند و اكثر آنها در مقامهاي حساس دولتي مانند فرمانداري، رياست ثبت اسناد و مأموريتهاي خيلي بالايي در اين سرزمين ديده مي‌شدند.>20

متأسفانه اين اعتماد و لطف، به قيمت كارگزاري و احياناً جاسوسي براي امپرياليسم بريتانيا به دست آمده بود. خان ملك ساساني، مورخ مطلع، خاطرنشان ساخته است كه <... بعد از جنگ بين‌المللي اول كه حكومت شوروي در روسيه برقرار شد، در عشق‌آباد كه مركز اجتماع و عمليات بهائي‌ها بود، بالشويك‌ها درون مشرق‌الاذكار شبكه جاسوسي به نفع انگليس‌ها كشف كرده و قريب يكصد نفر از وجوه بهائي‌هاي آنجا را معدوم ساختند.>21
|+|
نوشته شده توسط فرهنگیان در جمعه 1386/11/26 و ساعت 0:14 قبل از ظهر
بهائیت پیوند با بیگانه خصومت با ملت(4) 

بهائيت و آمريكا

عباس افندي در سالهاي 1911 - 1913 سفري به اروپا و آمريكا كرد و سخنراني‌هاي متعددي در مجامع و محافل مختلف اين دو منطقه ايراد كرد.‌

در سخنراني‌هاي عباس افندي در آمريكا، چند نكته درخور تأمل به چشم مي‌خورد: 1 - تأكيد مكرر برلزوم ترك تعصبات گوناگون، از جمله تعصبات ملي و ميهني، و تخطئه <مطلق> اين تعصبات، و افتخار به اينكه بهائيان ايران، تحت تأثير تعاليم حسينعلي بهاء، از اين گونه تعصبات، به دورند؛ 2 - طرح اين ادعا كه حكومت آمريكا در نهايت عدالت عمل مي‌كند، مساوات در اين كشور كاملاً جاري است، و <دولت و ملت آمريكا به هيچ‌وجه انديشه استعمار و تصرف كشورهاي ديگر را در سر ندارند و اقداماتشان صرفاً جنبه انسان‌دوستانه دارد؛ 3 - تأكيد برغني بودن منابع زيرزميني و بهره‌برداري نشده ايران (بخوانيد: نفت) و امتياز ويژه ايران از اين حيث براي <تجارت و منفعت> سرمايه‌داران آمريكايي، و تشويق آن جماعت به آمدن به ايران و استخراج معادن اين كشور (كه لازمه آن، كسب امتيازات اقتصادي در ايران است).

الف - درباره نكته اول (تخطئه مطلق تعصب وطني و ميهني)، بايد گفت پيشواي بهائيت در نطقهاي خويش، به كرات به عنوان پنجمين <تعليم حضرت بهاءالله> اعلام كرده است كه هر نوع تعصب (ديني، مذهبي، سياسي و حتي تعصب وطني) هادم بنيان انساني است و <با وجود> آن ممكن نيست عالم انساني ترقي نمايد>22 و لاجرم <بايد اين تعصبات را ترك نمود.>23 <اصل، وطن قلوب است، انسان بايد در قلوب توطن كند، نه در خاك. اين خاك مال هيچ‌كس نيست، از دست همه بيرون مي‌رود؛ اوهام است، لكن وطن حقيقي، قلوب است.>24

عبدالبها در مجلس شام یکی از بهائیان آمریکا سخنرانی میکند ضمناً لحن كلام و شيوه طرح مسأله از سوي عباس افندي در آمريكا، القاگر اين تصور است كه اولاً تعصبات ملي و وطني، مطلقاً بد است و هيچ‌نوع و گونه‌اي از آن،در هيچ زمان و مكان (حتي آنجا كه ملتي در برابر تجاوز بيگانه، از آن به عنوان سپر بهره مي‌جويد) نيكو و پسنديده نيست. ثانياً ترك اين تعصبات، فقط براي آمريكاييان (كه كشورشان در معرض هيچ حمله و تجاوزي قرار ندارد) امري پسنديده و ضروري نيست، بلكه ايراني‌ها نيز (كه در آن تاريخ، كشورشان شديداً در معرض تجاوز استعمار روس و انگليس قرار داشت) از سوي پيشوايان بهائيت به ترك (مطابق) اين تعصبات موظف بودند و لذا عباس افندي در يكي از اين نطقها، افتخار كرده است كه <الآن در ابران در اثر نورانيت بهاءالله... خلقي پيدا شده‌اند كه... به جميع خلق عالم مهربان‌اند... نهايت آرزويشان صلح عمومي است... تعصباتي ندارند: تعاصب مذهبي ندارند... تعصب وطني ندارند، تعصب سياسي ندارند... از جميع اين تعصبات آزادند. روي زمين را يك وطن مي‌دانند و جميع بشر را يك ملت مي‌دانند...>25‌

 

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط فرهنگیان در جمعه 1386/11/26 و ساعت 0:12 قبل از ظهر
بهائیت پیوند با بیگانه خصومت با ملت(5) 

بهائیت وآمریکا

ب - در خصوص نكته دوم (عدالتگري حكومت آمريكا، و گرايش نداشتن دولت و ملت آن كشور به استعمار و تصرف كشورهاي جهان)، در خطابه عباس افندي (مورخ 12 مه 1912.م / شب 25 جمادي‌الاول 1330.ق) آمده است كه <چون من به آمريكا آمدم، ديدم جمعي همه حامي صلح‌اند، و اهالي در نهايت استعداد، و حكومت آمريكا در نهايت عدالت، و مساوات بين بشر جاري است، لهذا من آرزويم چنان است كه اول پرتو صلح از آمريكا به ساير جهان برافتد. اهالي آمريكا بهتر از عهده [استقرار صلح در جهان] برآيند، زيرا مثل سايرين نيستند. اگر انگليس بر اين امر برخيزد، گويند به جهت منافع خويش مبادرت به اين امر نموده؛ اگر فرانسه قيام نمايد، گويند به جهت محافظت مستعمرات خود برخاسته؛‌ اگر روس اعلان كند، گويند براي مصالح سلطنت خود تكلم

 كرده؛‌ اما دولت و ملت آمريكا مسلم است كه نه خيال مستعمراتي دارند نه در فكر توسيع دايره‌ مملكت هستند و نه درصدد حمله به ساير ملل و ممالك، پس اگر اقدام كنند، مسلم است كه منبعث از همت محض و حميت و غيرت صرف است. هيچ مقصدي ندارند....>26‌

 

ج - درباره نكته سوم (تشويق سرمايه‌داران آمريكايي به آمدن به ايران و كسب امتيازات) نيز اظهارات عباس‌افندي در كنگره ارتباط شرق و غرب (تالار كتابخانه‌ملي واشنگتن،20آوريل 1912.م/3 جمادل‌الاول 1330.ق) شايان دقت و تأمل است: <امشب من نهايت سرور دارم كه در همچو مجمع و محفلي وارد شدم. من شرقي هستم، الحمدلله در مجلس غرب حاضر شدم و جمعي مي‌بينم كه در روي آنان نور انسانيت، در نهايت جلوه و ظهور است و اين مجلس را دليل بر اين مي‌گيرم كه ممكن است ملت شرق و غرب متحد شوند و ارتباط تام به ميان ايران و آمريكا حاصل گردد؛ زيرا براي توقيات ماديه ايران بهتر ازارتباط با آمريكاييان نمي‌شود و هم از براي تجارت و منفعت ملت آمريكا مملكتي بهتر از ايران نه؛ چه كه مملكت ايران مواد ثروتش همه در زير خاك پنهان است. اميدوارم ملت آمريكا سبب شوند كه آن ثروت ظاهر شود....>!27‌

 

اينك كه ابعاد سه‌گانه مسأله از زبان پيشواي بهائيت در آمريكا روشن‌ شد، تأملي در مورد اين‌ سخنان‌ خالي از لطف نيست:تعصبات وطني، همه جا و به طور <مطلق>، بد نيست، بلكه آنجا كه اين تعصب و دلبستگي، در جايگاه و مسير <دفاع از ميهن در برابر تجاوز بيگانگان>، ظهور و بروز مي‌يابد، بسيار خوب هم هست. اين مطلب را مي‌توان حتي نسبت به اصل مقوله تعصب (اعم از تعصب وطني، ديني، سياسي و...) نيز قائل شد. در واقع، آنچه بد است اصل <تعصب> و دلبستگي نيست، بلكه فقط گونه‌اي خاص از تعصب، يعني تعصب <خشك غيرمنطقي>، بد و ناپسند، و عامل مجادله، نزاع و بدبختي بشر است. عباس افندي، در سخنان خود در آمريكا، به جاي آنكه موضوع را <عالمانه> بررسي، و شقوق مختلف (بلكه متضاد) آن را به طور <عميق و همه‌جانبه> تبيين و دسته‌بندي كند و در نهايت، حق هر كدام را به درستي بگزارد، صورت مسأله را پاك كرده است!‌

 

به راستي، آيا نمي‌توان (آن هم در اين دنياي آكنده از طمع و تجاوز <نظام سلطه> به كشورهاي شرقي و اسلامي) دلبسته شديد ميهن خويش بود و نسبت به مصالح و منافع مشروع وطن، تعصب داشت، و در عين حال براي ديگر ملتها و كشورها نيز حق تعيين سرنوشت قائل بود و به كيان و موجوديت آنها احترام گذاشت؟! روشن است كه مي‌شود و ملت بزرگ ايران (كه به سرزمين خويش عشق مي‌ورزد و با چنگ و دندان در برابر تجاوز زورگويان منطقه‌اي و جهاني مي‌ايستد و در عين حال در صف مقدم حاميان و مددكاران به ملتهاي دربند و انسان‌هاي آزاده‌ جهان‌نظير ملت صهيون گزيده‌ فلسطين قراردارد) خود گواه اين‌امر است:تعصب منطقي و انساني نسبت به ميهن و مذهب و مليت خويش.28‌

 

با اين حساب، اين سؤال به جد مطرح مي‌شود كه :چرا پيشواي بهائيت، در آمريكا به كرات تعصبات ملي و ميهني را به طور <مطلق> محكوم ساخته و حتي ابتكار و افتخار مسلك بهائيت را در مبارزه با اين تعصبات دانسته و بهائيان ايران را در اين زمينه شاخص شمرده و هيچ تبصره و استثنايي هم براي اين موضوع در آن سخنراني‌ها قائل نشده است؟! اين سؤال زماني بيشتر به ذهن مي‌خلد كه ادعاي عباس افندي در مورد عدالت‌ورزي حكومت آمريكا و گرايش نداشتن دولت و ملت (يعني سرمايه‌داران) آن كشور به استعمار و تصرف كشورها را به تعصب‌ستيزي او در آن ديار بيفزاييم. به نظر مي‌رسد پاسخ سؤال يادشده را بايد در همان كلام وي جستجو كرد كه فوقاً نقل شد.‌

 

بايد گفت كه رهبر بهائيت بر آن بوده است كه موانع ملي و بومي را ازسر راه تركتازي سرمايه‌داري فزون‌خواه و جهان‌خوار آمريكا (و روشن‌تر بگوييم: كارتل‌ها و تراست‌هاي نفتي ينگه دنيا) در ايران بردارد و به آنان نشان دهد كه بهائيان رفيق خوبي برايتان در اين راهند كه بايد قدرشان را نيك بدانيد كه قدرتان را نيك مي‌دانند! تصادفي نيست كه در همان سالها، عليقلي‌خان نبيل‌الدوله، كاردار <بهائي> سفارت ايران در آمريكا، زمينه را براي آمدن مستر شوستر (مستشار مشهور آمريكايي در را‡س ماليه‌ ايران) به كشورمان فراهم كرد و (به نوشته اسماعيل رائين در مقدمه كتاب <مسترشوستر: اختناق ايران>) زماني كه شوستر پا به دروازه تهران گذاشت، بهائيان از او استقبال گرمي نمودند. بعدها نيز، پيوند و آوند بهائيت به آمريكا شدت يافت و در دو دهه واپسين حكومت محمدرضا پهلوي به بالاترين حد خود در ايران رسيد.‌

 

روحيه ماكسول (همسر كانادايي شوقي‌افندي، و رهبر بهائيان پس از او) در كتاب خود:روحیه ماکسول <گوهر يكتا>، تصريح كرده است كه از نظر شوقي و او، <ايران، مهد امرالله>، ولي <آمريكا، مهد نظم بديع>29 يعني <مهد نظم اداري>30 و <مركز ثقل اداره امر> بهائيت در جهان است31 و بهائيان آمريكا در تبليغ و نشر بهائيت و زمينه‌سازي تأسيس بيت‌العدل جايگاهي شوقی افندیمحوري دارند: <حضرت ولي‌امرالله [شوقي افندي] فرمودند كه آمريكا مأمن عواطف لطيفه هيكل ميثاق [= عباس افندي] و ملجأ و اميد قلب مطهر و مركز وعود و بركات الهيه گرديد> و <احباي امريك> نه فقط مجريان فرمان تبليغي مركز ميثاق [= عباس افندي] شدند، بلكه به افتخار اجراي الواح وصاياي حضرت عبدالبهاء نيز مأمور و مفتخر گرديدند و بانيان اصلي نظم چنيني حضرت بهاءالله [زمينه‌ساز بيت‌العدل بعدي] گشتند و به مشعلداران مدنيت جهاني مشتهر آمدند و به تدوين و تأسيس دستور جامعه‌ بهائي سرآمد اقران شدند.>32‌

 

هنگام اقامت و سخنراني در آمريكا، عبدالبهاء يك روز سخناني گفت كه در آن، تعبير خاص و درخور تأملي به كار رفته بود. وي در نطق خود در منزل مسترمكنات بروكلين (17 ژوئن 1912.م/ 2 رجب 1330.ق) واقع در نيويورك چنين گفت: <مژده باد، مژده باد كه نور شمس حقيقت طلوع نمود! مژده باد، مژده باد كه صهيون به رقص آمد! مژده باد، مژده باد كه اورشليم الهي از آسمان نازل شد! مژده باد، مژده باد كه بشارات الهي ظاهر گشت! مژده باد، مژده باد كه اسرار كتب مقدسه اكمال گرديد! مژده باد، مژده بادكه يوم‌اكبر الهي ظاهر شد! مژده باد، مژده باد، مژده باد، مژده باد كه عَلم وحدت انساني بلند گرديد! مژده باد، مژده باد كه خيمه‌ صلح اكبر موج زد!... مژده باد، مژده باد كه بهاء كرمل بر آفاق تجلي نمود! مژده باد، مژده باد كه شرق و غرب دست در آغوش يكديگر شدند! مژده باد، مژده باد كه آسيا و آمريكا مانند دو مشتاق دست به يكديگر دادند!>33‌

 

در نطق فوق، تعابير مهمي همچون مژده، رقص صهيون و نزول اورشليم الهي از آسمان، به كار رفته است كه استعمال آنها، آن هم در شهر نيويورك، <بو دار> مي‌نمايد. بد نيست اشاره كنيم كه هنري فورد، سرمايه‌دار‌ناسيوناليست و ضدصهيونيست آمريكايي و رئيس كمپاني ماشين‌سازي فورد آن كشور، در كتاب مشهورش: <يهودي جهاني؛ يگانه مشكله جهاني>34 كه نسخه‌هاي آن را پس از انتشار، صهيونيست‌ها خريداري و نابود كردند، نوشته است: <نيويورك امروز به صورت محله‌اي از محله‌هاي يهود درآمده است و به طور كلي نيويورك بزرگ‌ترين مركز يهود به شمار مي‌رود. زيرا همه تجارتخانه‌ها، كارخانه‌ها، صنعت‌ها، و زمين‌ها ملك يهود است و هرگز به كسي اجازه نخواهد داد تجارتخانه‌اي وارد كند و يا ثروتي به هم رساند. بنابراين ما آمريكاييها نبايد تعجب كنيم هنگامي كه [مي‌بينيم] خاخام‌هاي يهودي ادعا مي‌كنند كه آمريكا همان ميعادگاهي است كه پيامبران به آنها وعده داده و نيويورك، اورشليم آنها، و سلسله جبال روكي، كوههاي صهيون است.>35‌

 

آيا پيشواي بهائيت با به كارگيري تعابير <صهيون‌مآبانه> فوق نمي‌خواسته است نظر صهيونيست‌ها را به خود جلب كند؟!قصد عباس افندي از استعمال كلمات فوق در نيويورك (<اورشليمِ> يهوديان در آن روزگار) هرچه باشد، مسلّم است كه در گفتار بعد به برخي از قرائن و شواهد آن در تاريخ اشاره شده است.

 

 

|+|
نوشته شده توسط فرهنگیان در جمعه 1386/11/26 و ساعت 0:11 قبل از ظهر
بهائیت پیوند با بیگانه خصومت با ملت(6) 

 

بهائيت و صهيونيسم            ‌

در اواخر جنگ جهاني اول بالفور، وزير خارجه مشهور بريتانيا صراحتاً طي نامه‌اي به روچيلد (سرمايه‌دار بزرگ صهيونيست) نظر مساعد لندن را نسبت به تشكيل <كانون ملي يهود> در فلسطين (و در واقع، گام مقدماتي براي تشكيل دولت اسرائيل) ابراز داشته بود. پيرو اين امر بود كه لابي متنفذ صهيونيستها در اروپا و آمريكا، دولت آمريكا را به حمايت از انگليس وارد جنگ سازند كه اين كار انجام شد و در پي آن نظاميان صهيونيست (لژيون يهود) ژنرال النبي را در اشغال قدس ياري دادند. با اين حساب، طبعاً مراحم عاليه عبدالبهاء عباس افندي نسبت به اشغالگران قدس، شامل يهوديان صهيونيست نيز مي‌گرديد.‌

شوقي افندي (جانشين عبدالبهاء، و سومين پيشواي بهائيت) تصريح كرده است كه پس از شكست قواي عثماني و سلطه ارتش بريتانيا بر <ارض مقدسه> (فلسطين) <سالار انگليز>، يعني همان ژنرال النبي، بر حسب تعليمات و سفارشات اكيده‌ وزيرخارجه انگليس، به ديدار عباس افندي رفت و همراه وي به زيارت مرقد حسينعلي بهاء فائز و نائل شد. مخاطرات عظيمه كه در مدت شصت و پنج سال در اثر تعديات حكام عثماني، بهاء و فرزند وي را احاطه نموده بود، به كلي زائل شد و امكان ديدار بهائيان با پيشواي خويش فراهم گشته و دائره مخابرات و مراسلات وسعت يافت [و] الواح عديده و رسائل متعدده از قلم بهاء، نازل و به سرعت تمام و به كمال آزادي در اطراف جهان منتشر گشت36 و جالب اين است كه شوقي در خلال همين گزارش، با لحني جانب‌دارانه و به عنوان صدق پيشگوييهاي حسينعلي بهاء در كتاب اقدس، افزوده است: <و وسايل هجرت و توطن ابناء خليل و وراث كليم>، يعني يهوديان صهيونيست و مهاجر، <در اراضي مقدسه فراهم گشت>!37‌

 

عبدالبهاء اساساً از مدت‌ها پيش از ورود لژيون يهود به فلسطين، يعني در 1907.م، حاكميت آن جماعت بر فلسطين را نويد داده بود: <اينجا فلسطين است، اراضي مقدسه است. عن‌قريب قوم يهود به اين اراضي بازگشت خواهند نمود. سلطنت داودي و حشمت سليماني خواهند يافت. اين از مواعيد صريحه الهيه است(!) و شك و ترديدي ندارد اسارت و دربه‌دري و پراكندگي يهود مبدّل به عزت ظاهري آنها مي‌شود .>38‌

 

وي پس از اشغال فلسطين توسط قواي مشترك انگليس و يهود دست به آسمان برداشته و براي عزت اسرائيل و شوكت يهوديان (كه موفق شده بودند گامهاي نخستين براي آوارگي و دربه‌دري ملت فلسطين را بردارند) دعا كرد: <اسرائيل عن‌قريب جليل گردد و اين پريشاني به جمع مبدل شود. شمس حقيقت طلوع نمود و پرتو هدايت بر اسرائيل زد تا از راههاي دور با نهايت سرور به ارض مقدس ورود يابند. اي پروردگار، وعده خويش آشكار كن و سلاله حضرت خليل را بزرگوار فرما .>39‌

 

وجود عبدالبهاء براي نيروهاي اشغالگر قدس (استعمار بريتانيا و آژانس يهود) تا آنجا مفيد و مغتنم بود كه پس از اشغال آن سرزمين دربار لندن طي مراسم باشكوهي وي را رسماً به دريافت لقب <سر> و نشان <نايت‌هود> از دست ژنرال النبي و ماژور تودرپول مفتخر ساخت.40 علاوه بر اين، وينستون چرچيل (وزير مستعمرات وقت انگليس كه قيمومت انگليس بر فلسطين تحت مسئوليت او انجام مي‌شد و خود را يك صهيونيست عريق مي‌شمرد) و هربرت ساموئل (صهيونيست‌ مشهور و اولين كميسر عالي انگليس در فلسطين) مي‌شد، از وي حمايت كردند. زماني كه هم عبدالبهاء درگذشت، ساموئل در تشييع جنازه وي شركت جست41 و متقابلاً شوقي افندي (جانشين عبدالبهاء در پايان مسئوليت ساموئل از وي تشكر كرد و با جواب گرم او روبرو شد.42‌

 

خدمات بهائيت به صهيونيسم پس از مرگ عبدالبهاء نيز ادامه، بلكه توسعه يافت و پس از تأسيس حكومت غاصب اسرائيل به ارتباط و تعامل فزاينده ميان سران بهائيت و رژيم اشغالگر قدس انجاميد.به عنوان نمونه، شوقي در فروردين 1332.ش با رئيس جمهور اسرائيل ديدار كرد و نظر مساعد و تمايل بهائيان را نسبت به اسرائيل اعلام نمود و خاطرنشان ساخت كه اين فرقه آرزومند ترقي و سعادت رژيم اسرائيل است. رئيس جمهور اسرائيل نيز ضمن تقدير از اقدامات و مجاهدات بهائيان در كشور اسرائيل آرزوي قلبي خويش را براي موفقيت بهائيان در اسرائيل و سراسر گيتي اظهار كرد و افزود كه سالها قبل به حضور عبدالبهاء تشرف يافته است!43 جالب است بدانيم كه بهائيان ستاره داوود را اسم اعظم مي‌دانند44‌

 

پيداست در برابر اين گونه خدمات دولت اسرائيل هم بيكار ننشسته و به گونه‌هاي مختلف از آن فرقه هم بيكار ننشسته و به گونه‌هاي مختلف از آن فرقه حمايت كرده است: با حمايت آشكار و جدي از شوقي افندي، مخالفان و رقيبان و مدعيان وي در درون جامعه بهائيت را قلع و قمع كرده؛45 به بهائيان براي اجراي فعاليت‌هاي مذهبي و برگزاري مراسم خويش آزادي عمل داده، و با وجود نياز شديد دولت اسرائيل به پول، مقامات بهائي را از مالياتهاي گزاف معاف ساخته و مصالح ساختماني وارداتي توسط بهائيان به منظور ساختن معابد بهائي در اسرائيل را بدون پرداخت هزينه‌هاي گمركي اجازه، ورود داده است.46

 

اخبار مربوط به تسهيلاتي كه دولت اسرائيل در مورد برخورداري فرقه بهائيت از اماكن خاص خويش در فلسطين اشغالي و امكان توسعه آن اماكن و معافيتهاي مالياتي آنها قائل شده و نيز ديدارهاي رسمي مقامات اسرائيلي از اماكن بهائي و اعضاي بيت‌العدل و تبريكهاي متقابل رهبران بهائي به مقامات اسرائيلي و ، همگي با آب و تاب در مجلات و كتابهاي رسمي و معتبر اين فرقه (همچون اخبار امري، آهنگ بديع، عالم بهائي و ) درج شده است كه ذكر آنها در اين مختصر نمي‌گنجد.‌

 

شوقي افندي گفته است: <دولت اسرائيل وسايل راحتي ما را فراهم كرد.>47 خانم روحيه ماكسول، نيز در مصاحبه با فرد هيفت، بهائيت و اسرائيل را حلقه‌هاي به هم پيوسته يك زنجيره شمرده است: <من ترجيح مي‌دهم كه‌ جوان‌ترين اديان (بهائيت) از تازه‌ترين‌كشورهاي جهان (اسرائيل) نشو و نما نمايد و در حقيقت بايد گفت كه آينده ما (يعني بهائيت و اسرائيل) چون حلقات زنجير به هم پيوسته است>!48

 

کجایند مدعیان وحدت عالم انسانی و صلح عمومی ببینید؟؟؟؟به چه جرمی کودکان فلسطینی  در خاک وخون غلطیده اند؟؟؟کجاست عبدالبهاء که سر از گور بر آورد و خدمات ابناء خلیل و پرتو هدایت در فلسطین را ببیند؟؟؟آری اسرائیل با کشتار کودکان فلسطینی وسایل راحتی بهائیان را فراهم کرده است

 

|+|
نوشته شده توسط فرهنگیان در پنجشنبه 1386/11/25 و ساعت 0:5 قبل از ظهر
بهائیت پیوند با بیگانه خصومت با ملت(7) 

بهائيت و رژيم پهلوي‌

 

بهائيت در كودتاي <انگليسي> حوت 1299 كه به تاسيس رژيم <فاسد واردشیر ریپورتر وابسته> پهلوي انجاميد دست داشت: اسناد و مدارك تاريخي حاكي است كه محفل بهائيت ايران توسط عامل نشاندار خويش حبيب‌الله عين‌الملك (كاتب آثار و مباشر عباس افندي در جواني،49 و پدر عباس هويدا، نخست وزير مشهور محمدرضا پهلوي) رضاخان را كشف و به سر جاسوس استعمار بريتانيا در ايران (سر اردشير ريپورتر يا اردشير جي) براي اجراي كودتاي 1299 معرفي كرد.50 عين‌الملك كه هنگام نخست وزيري سيد ضياءالدين طباطبايي (رهبر سياسي كودتاي 1299) ژنرالکابینه سید ضیاء الدین طباطبایی قنسول ايران در شامات بود، در همان زمان كابينه سيد ضياء طي مصاحبه‌اي با روزنامه لسان‌العرب (شامات، 16 رجب 1339.ق برابر 6 فروردين 1300.ش)، ضياء را يكي از <رجال بزرگ و كاري> ايران معرفي نمودكه <براي احياي روح تاريخي ايران و ترقي دادن ايرانيان... نهايت كفايت را دارا مي‌‌باشد> و ضمن ستودن كودتاي 1299، به سابقه معاشرت دوازده‌ساله‌اش با رهبر سياسي كودتا اشاره كرد.51‌

 

پزشک مخصوص شاه، سپهبد ایادی پيوند بهائيت با رژيم پهلوي در سالهاي پس از كودتاي 28 مرداد به اوج خود رسيد و در دو دهه آخر سلطنت محمدرضا، بهائيان به بالاترين مقامات سياسي، اقتصادي، فرهنگي و نظاميعباس آرام (چپ) وزیر بهائي امور خارجه در حال باده گساري ايران دست يافتند. سپهبد عبدالكريم ايادي، بهائي مشهور، در مقام پزشك مخصوص شاه و رئيس بهداري ارتش نفوذي تام در دربار پهلوي يافت. تصدي پست مهم نخست وزيري نيز به عباس هویدامدت سيزده سال در اختيار عباس هويدا (فرزند همان عين‌الملك) قرار گرفت. افزون براين، بهائيان سرشناسي چون منصور روحاني به تصدي وزارت آبمنصورروحانی و برق و نيز كشاورزي، غلامعباس آرام به تصدي وزارت خارجه، سپهبد اسدالله صنيعي (آجودان مخصوص محمدرضا در زمان وليعهدي) به وزارت جنگ و نيز وزارت توليدات كشاورزي و مواد مصرفي، غلامرضا كيان‌پور به وزارت دادگستري، منوچهر تسليمي به وزارت بازرگاني، دكتر منوچهر شاهقلي (پسر سرهنگ شاهقلي موذن بهائي‌ها) به وزارت بهداري و علوم، دكتر شاپور راسخ به رياست سازمان برنامه و بودجه، پرويز ثابتي به معاونت سازمان امنيت، ارتشبد جعفر شفقت به رياست ستاد ارتش، و سپهبد علي محمد خادمي به رياست هيأت مديره و مديرعاملي هواپيمايي ملي ايران <هما> منصوب شدند.52‌

 

حضور سران اين فرقه ضاله در مصادر مهم سياسي، نظامي و اقتصادي، ضمناً بستر بسيار مساعدي براي گسترش فعاليت تبليغي آنان در مهد تشيع بضد تشيع ايجاد كرد كه تاارتشبد جعفر شفقت مي‌‌توانستند از آن سود جستند. گزارش ساواك درباره ارتشبد شفقت، رئيس <بهائي> ستاد ارتش در واپسين سالهاي سلطنت محمدرضا، يكي از صدها گواه برپيوند و همسويي بهائيت با رژيم پهلوي برضد اسلام و روحانيت شيعه است.‌

 

در اين گزارش كه در تاريخ 6 شهريور 1342، يعني كمتر از سه ماه پس از سركوب قيام اسلامي، ضد استبدادي و ضد استعماري ملت ايران به رهبري امام خميني(ره) تهيه شده، با اشاره به شفقت (كه در آن وقت مقام سرتيپي داشت) چنين آمده است: <با تحقيقات وسيع و موثقي كه به عمل آمده و تحقيقات مذكوره مورد نهايت وثوق و اطمينان مي‌‌باشند، انتساب و وابستگي نامبرده به فرقه بهائي تاييد گرديده و ضمناً مشاراليه از جمله افراد معدود و متنفذي است كه بهائيان ايران مانند دكتر [عبدالكريم] ايادي، پزشك مخصوص اعليحضرت همايوني، به وجودش افتخار و مباهات مي‌‌كنند و به نفوذ و قدرتش اتكا دارند و عملا هم ديده مي‌‌شود كه از همان بدو انتساب وي به رياست ستاد ارتش، افسران وابسته به اقليت مذهبي بهائي در تظاهر به ديانت خويش بي‌پروايي بيشتري نشان مي‌‌دهند و اغلب از قیام 15 خردادفرماندهان و افسران ارتش هم كه روي اصل شيوع و تواتر به وابستگي رئيس ستاد ارتش به فرقه بهائي اطلاع حاصل كرده‌اند علي‌رغم گذشته‌ها، ضمن نفرت و انزجار قلبي خويش از اين چنين انتصاب جابجايي، اجباراً از انتقاد و تنقيد نسبت به اين افسران خودداري مي‌‌نمايند و حتي موجب گرديده است كه جلسات بحث و مناظره مذهبي كه افسران در آنها شركت مي‌‌نمايند گرمي و حرارت بيشتري پيدا نمايند.‌

 

و ضمناً در ميان افسران ارتش و همچنين محافل خارج از ارتش در موارد بحث و انتقاد از اين انتصاب و تنقيد از مسلط نمودن يك شخصيت ضد مذهبي از نظر مسلمانان بر يكي از پستهاي حساس مملكت چنين استدلال مي‌‌گردد كه اعليحضرت به دو نظر: اولا نشان دادن عكس‌العمل حاد و ضمناً بي‌سر و صدايي در برابر نفوذ و اقتدار روحانيون و تخويف و موهن نمودن جامعه روحانيت تشيع و دوماً [كذا] به اين جهت تأمين آسودگي خاطر خويش از مداخله متصدي حساس‌ترين مشاغل و مقامات نظامي در امر سياست، كه در مذهب بهائيت نهي و منع گرديده است، اين شخصيت معروف و انگشت‌نماي بهائي را بدين سمت منصوب فرمودند...>53‌

 

سپهبد پرویز خسروانی (عضو بهائی کابینه هویدا) هنگام سخنرانی در جمع مسئولان آمریکائی وانگلیسیگزارش فوق، يادآور نامه رسمي محفل بهائيان ايران در حدود دو ماهقیام 15 خرداد قبل از اين تاريخ يعني در 20 خرداد 1342، پنج روز پس از سركوب خونين قيام پانزدهم خرداد توسط رژيم پهلوي) به تيمسار سرتيپ پرويز خسرواني (رئيس ژاندارمري ناحيه مركز در روزهاي كشتار پانزدهم خرداد) است كه در آن از جنبش اسلامي ملت مسلمان ايران به رهبري حضرت امام خميني و مراجع بزرگوار تقليد، به عنوان <تجاوز اراذل و اوباش و رجاله> و <سوء عمل جهلاي معروف به علم>! ياد كرده و به جناب تيمسار نويد داده است كه <تاريخ امر بهائي آن جناب را در رديف همان چهره‌هاي درخشان و نگهبان مدنيت عالم انساني ثبت و ضبط خواهد نمود>!54‌

 

اهانت پیشوایان بهائیت به شیعیان

ممكن است گفته شود همسويي و همكاري امثال ‌ارتشبد شفقت بهائي با رژيم پهلوي بر ضد اسلام و روحانيت، اقدامي شخصي و خودسرانه! بوده و ربطي به بهائيت و پيشوايان آن نداشته است. در اين صورت بايد گفت اين تصور، توهمي بيش نيست و بايد دانست كه به اصطلاح، <آب از سرچشمه گل‌آلود است>!‌نمونه‌ها و شواهد اين امر بسيار است و در اين باره در ذيل فقط به چند نمونه اشاره شده است:

 

1- حسينعلي بهاء (مؤسس بهائيت) در الواح و آثار خويش صراحتاً و به كرات به شيعيان توهين و حمله كرده و براي نمونه در كتاب اشراقات، از آنان با تعابيري چون <شيعه شنيعه>55 و <پستترين حزب و امت>56 ياد كرده و علماي تشيع را (به دليل نپذيرفتن ادعاي باب و بهاء) با تعبير <فراعنه و جبابره>57 و پراكندگان <اوهام> در بين مردم58 مورد طعن و لعن قرار داده است.‌

 

از زبان او در كتاب <مائده آسماني> آمده است: <بگو اي مردم، اگر به نور ايمان فائز نمي‌شويد، از ظلمت حزب شيعه خود را خارج نماييد لعمرالله اعمال [آنها] غيراعمال رسول و همچنين اقوال...>. و نيز: به خدا قسم <حزب شيعه از مشركين از قلم اعلي در صحيفه حمرا مذكور> است!59‌

 

در مورد توهين به علماي اسلام و شيعه نيز سخن بهاء در كتاب <ايقان> درخور ذكر است كه با اشاره به محالفت ملت ايران با باب (به رغم وجود به اصطلاح حجج و دلايل باهرات! بر حقانيت وي) گفته است: <حال ملاحظه نماييد كه چقدر ناس نسناس‌اند و به غايت حق ناسپاس، كه چشم از جميع اينها [يعني دلايل حقانيت باب] پوشيده‌اند و به عقب مرداري چند كه از بطنشان انفال مال مسلمانان مي‌آيد [مقصودش ظاهراً علماي اسلام است] مي‌دوند و با وجود اين چه نسبت‌هاي غيرلائقه كه به مطالع قدسيه [يعني باب و بهاء] مي‌دهند...>.60 <بگو اي گروه علما، آيا صداي قلم اعلاي مرا نمي‌شنويد و اين خورشيد تابان از افق ابهي را نمي‌بينيد؟ تا چه وقت بر بتهاي هواهاي خود معتكف مي‌باشيد؟ اوهام را رها كنيد و رو به خداي مولاي قديم خود [مقصود خود اوست!] بياوريد.>61‌

 

‌2- عباس افندي، فرزند بهاء، راجع به علماي ايران --- كه پيداست به علت تباهي نقشه‌ها و دسائس خويش، سخت از دستشان كلافه بوده است ---- نوشته است: <اين قوم، خويشتن را علماي دين مبين و حامي شرع متين و جانشين سيدالمرسلين مي‌شمرند و چون ثُعبان [افعي] بدكيش، بيگانه و خويش را نيش مي‌زنند و چون مار و عقارب، اباعد و اقارب [دوران و نزديكان] را مي‌گزند... چون گرگان خونخوار اغنام الهي را بدرند و دعواي شباني كنند و چون دزدان راه، قطع طريق و سد سبيل نمايند و قافله سالاري خواهند... چون... به فضائل [آنان]نگري، هريك اجهل از انعام و بهيم [جاهل‌تر از چهارپايان‌اند]... در مدارس چون بهائم [حيوانات] اسير خوردن و خوراك‌اند و چون سباع ضاريه [درندگان خون‌آشام] بي‌مبالات و بي‌باك>!62 وي در جاي ديگر به بهائيان بشارت داده است كه <من‌بعد، دستگاه اجتهاد و حكمراني علما و مرافعه در نزد مجتهدين و تمسك عوام به ايشان و صف جماعت و رياست روِساي دين، پيچيده خواهد شد.>63 نيز به فضل‌الله صبحي گفته است: علماي معاصر ايران <عالم نيستند، زنديق‌اند...>!64‌

 

‌3- شوقي افندي (جانشين عباس افندي) در سال 1320 شمسي (1941ق) لوحي با عنوان <قد ظهر يوم‌الميعاد> نوشته است. در اين كتاب، وي از وقوع انقلابي در جهان ياد كرده كه معتقد است در پرتو مسلك بهائي به وقوع پيوسته و به سبب آن انقلاب، شوكت و عظمت اسلام و علماي شيعه منهدم شده است. وي در اين لوح كه عنوان زشت <عواقب نكبت‌بار شيعه اسلام> را بر پيشاني دارد، در هتاكي و بي‌حرمتي به روحاني و مجتهد، فقه و اصول، مسجد و جماعت، تكيه و روضه و روضه‌خوان، و وعظ و واعظ شيعه سنگ تمام گذارده است كه با پوزش از ملت شريف و مسلمان ايران، به ذكر گوشه‌هايي از آن مي‌پردازيم:‌‌<انقلابي كه... از تسلط علماي مذهبي كه قرنها جوهر اسلام در آن كشور (يعني ايران) به شمار مي‌رفتند جلوگيري كرده و طبقه‌اي را (علما) كه دستگاه دولت و حيات ملت به طرح لايتجزي با آن آميخته شده بود، باطناً واژگون ساخت. اين انقلاب... در حقيقت اساس دولتي را كه بر پايه شعائر ديانتي تشكيل يافته بود متلاشي ساخت؛ همان دولتي كه تا آخرين نفس منتظر و مترصد ظهور امام غايب بود؛ آن امامي كه... بايستي بر تمام كره ارض حكومت نمايد.>65 وي در ادامه نوشته است: <حصين اسلام، كه ظاهراً تسخيرناپذير به نظر مي‌آمد، اكنون از اساس تكان خورده... درهم مي‌ريزد.>66 همچنين افزود: <معممين مذهب اسلام، كه به فرموده حضرت بهاءالله سرهاي خود را با سبز و سفيد مزين نموده و مرتكب شده‌اند آنچه روح امين را به نوحه درآورده، با كمال بي‌رحمي نابود شدند... عمامه‌هاي گنبدآسا و وزين علماي ايران كه حضرت عبدالبهاء از روي كنايه گنبدهاي نيلگون و سفيد فرموده‌اند، در حقيقت سرنگون گرديد. آن پرمدعاهاي متعصب و خائن و دني كه سرهاشان حامل آن عمامه‌ها بود، به فرموده‌ حضرت بهاءالله زمام ملت در قبضه اقتدار آنها بود و در <قول، فخر عالم‌اند در عمل، ننگ‌امم>... عربده‌هاي متعصبانه... و فتاواي آنها، كه با آن وقاحت صادر مي‌شد و در بعضي موارد شامل اعتراض به سلاطين بود، حال نسياًمنسيا گرديده... اين جماعت ناپاك البته ذلتي را كه به آن دچار شده مستحق بوده‌اند.>67‌

 

جالب است بدانيم آنچه را شوقي افندي، در فوق بدان مباهات كرده است، اعمالي بود كه رضاخان (بركشيده آيرونسايد) به دستور لندن، با زور و تزوير و خون و آتش در اين مرز و بوم انجام داده بود!

|+|
نوشته شده توسط فرهنگیان در پنجشنبه 1386/11/25 و ساعت 0:3 قبل از ظهر
پی نوشتهای بهائیت پیوند با بیگانه خصومت با ملت 

پي‌نوشت‌ها:

1- او نوشت: <گرفتن اموال كساني كه به اين فرقه ايمان ندارند واجب است> (بيان فارسي، ص 157) و همچنين: <بر هر پادشاهي كه در اين فرقه به سلطنت مي‌رسد واجب است يك نفر غيرمؤمن [يعني غيررباني] را بر روي زمين زنده نگذارد و همچنين اين حكم براي همه پيروان واجب است>‌

 (همان، ص 262)، چنان كه در تفسير سوره يوسف(ع) نيز فرمان داده است: <تمام مشركين را بكشيد و زمين را از ايشان پاك نماييد.>‌

2- خاطرات عبدالله بهرامي، ص 30؛ هاشم محيط مافي، مقدمات مشروطيت، ص 35

 

3- فريدون آدميت، اميركبير و ايران، چاپ پنجم، تهران، خوارزمي، صص 450 - 449

4- عبدالحسين آواره، الكواكب الدريه، ج1، ص 284؛ و نيز رك: عبدالحسين آواره، كشف‌الحيل، ج 3، صص 93 - 92

5 - عبدالحميد اشراق خاوري (از مبلغان مشهور بهائيت)، تلخيص تاريخ نبيل زرندي ص 533؛ مقاله سياح، منسوب به عباس افندي (عبدالبهاء)، ص 49

6- عبدالحسين آواره، الكواكب الدريه في مائرالبهائيه، ج 1، ص 254

7- مجيد آهي، منشي پرنس دالگوركي (سفير مشهور روسيه در ايران) بود (عبدالحميد اشراق خاوري، همان ص 630) و اعقاب وي تا مدت‌هاي مديد سمت ياد شده در دستگاه تزاري را حفظ كردند.

8 - شوقي افندي، قرن بديع، قسمت دوم، صص 33، 83 و 86؛ دكتر اسلمونت، بهاءالله و عصر جديد، ص 44: عبدالحميد اشراق خاوري، همان، صص 631، 650 و 657

9- عبدالحميد اشراق خاوري، همان، ص 657؛ حسيعلي بهاء، اشراقات، صص 153 و 155

10- شوقي افندي، همان، قسمت دوم، ص 86

11- عبدالحميد اشراق خاوري، مائده آسماني، ج9. ص 72

12- مصابيح هدايت، لجنه ملي نشريات امري، تهران، 1326، ج2، ص 232

13- عبدالبهاء در ماجراي درگيري ميان بهائي‌ها و مسلمانان در يزد و اصفهان زمان مظفرالدين شاه، به امپراتور روسيه متوسل شد. نگاه كنيد به: عبدالحسين آيتي، كشف‌الحيل، همان، ج 1، صص 66 - 63 و ج 2، ص 140

14- نگاه كنيد به ص 210 كتاب مشهور ليدي بلامفيد:‌

Highway The Chos

15- براي متن نوشته‌ عبدالبهاء رك: خاطرات صبحي درباره بهائيگري، تبريز، كتابفروشي سروش، صص 79 - 78

16- مكاتيب عبدالبهاء، ج 3، ص 347

17- خاطرات حبيب (مؤيد)، ج 1، ص 446: براي كمك عبدالبهاء به انگليسي‌ها در جنگ جهاني اول و ضديت شديد دولت عثماني با وي همچنين نگاه كنيد به: فضل‌الله نورالدين كيا، خاطرات خدمت به فلسطين، صص 117 - 116

18- خطابات عبدالبهاء، ج 1، ص 23

19- تاريخ معاصر ايران، كتاب سوم، زمستان 72، ص 104؛ <نعيم> شاعر مشهور بهائي در عصر قاجار نيز <معلم زبان فارسي در سفارت انگليس بود و عبدالبهاء او را مامور تبليغ كرده بود.> (نورالدين مدرسي چهاردهي، بهائيت چگونه پديد آمد، ص 93).

20- رك: خاطرات خدمت در فلسطين، صص118-115

21- دست پنهان سياست انگليس در ايران، ص102

22- خطابات عبدالبهاء، مؤسسه ملي مطبوعات امري، با مقدمه‌ لجنه ملي نشر آثار امري، 137 بديع، ج2. صص 6 -‌5؛ و نيز: ص 147

23- همان، ص 56

24- همان، ص 111؛ نيز رك: صص 218، 224، 253 و 229 - 227

25- همان، صص 195 - 194

26- همان، صص 70- 69؛ بر پايه‌ نوشته‌ شوقي افندي (نوه و جانشين عباس افندي) نيز وي <قطعه‌ امريك> را <در نزد حق، ميدان اشراق انوار و منشور ظهور اسرار> مي‌شمرد (قرن بديع، ج 4ف صص241-138 و 243)

27- خطابات عبدالبهاء، ج 2، ص 30

28- طرد و ترك تعصب ملي و وطني، چنان كه عباس افندي تصريح كرده است، ميراث به جا مانده از حسينعلي بهاء بود؛ همان كه مي‌گفت: حب وطن، افتخاري ندارد، بلكه حب جهان افتخار دارد! به قول محمدرضا فشاهي، بهاء <در دوراني كه <ناسيوناليزم> ايراني، براي مبارزه باتسلط سياسي و اقتصادي بيگانه و نيز حكومت فئودال محلي دست نشانده، آن، به منزله‌ يكي از حياتي‌ترين سلاح‌هاي توده و روشنفكران ايران بود، به مبارزه با اين سلاح پرداخت و گفت <ليس الفخر لمن يحب‌الوطن بل الفخر لمن يحب العالم> و بدين وسيله <جهان‌ وطني> را رسماً تاييد نمود و سرانجام در يكي از الواح خود (لوح سلطان)، خود را <غلام و عبد> و <ناصرالدين شاه> را <مليك زمان> اعلام نمود.> رك: از گاتها تا مشروطيت؛ گزارشي كوتاه از تحولات فكري و اجتماعي در جامعه فئودالي ايران، انتشارات گوتنبرگ، تهران 1354، ص 234

29- روحيه ماكسول، گوهر يكتا، ص 309

30- روحيه ماكسول، همان، صص 281 و 466: مأخذ پيش گفته (ص 291) نوشته است: <نظم اداري، عرابه‌ نظم بديع رباني و پيشرو مدنيت الهي و خود مقدمه‌ تأسيس جامعه‌ جهاني است كه همه ملل و نحل جهان را در بر خواهد داشت.>

31- همان، ص 277

32- همان، صص 277 - 276

33- خطابات عبدالبهاء، ج 2، صص 154 - 153

34- هنري فورد، يهودي جهاني؛ يگانه مشكله جهاني، شركت ماشين‌سازي فورد، 1921، صص 21-19

35- رك: آيت‌الله سيدمحمد شيرازي، دنيا ملعبه دست يهود، ترجمه‌ سيدمحمدهادي مدرسي، تهران، افست انتشارات سيدجمال، 1356، صص 37 - 36

36- توقيعات مباركه حضرت ولي امر‌الله، لوح قرن احباء شرق، نوروز 101 بديع، مؤسسه ملي مطبوعات امري، 123 بديع، صص 130 - 129

37- توقيعات مباركه، لوح قرن، شوقي افندي، ص130

38- خاطرات حبيب، ج 1، ص 20؛ اين گونه پيش‌بيني قاطع از <سلطنت داودي> يهوديان در فلسطين، ناشي از ارتباطي بود كه عبدالبهاء در آن تاريخ با خاندان صهيونيستي روچيلد داشت و مثلاً مستر روچيلد آلماني <تمثال مبارك> عباس افندي را كشيده بود و از وي درخواست امضا مي‌كرد (همان، ص 239)

39- همان، ص 53؛ نيز رك: مائده آسماني، ج 2، ص 234 و 231

40- براي تصوير اين مراسم نگاه كنيد به: عبدالحسين آيتي، كشف‌الحيل، ج 1، صص 23-22؛ اسناد و مدارك درباره بهائيگري، ج 2، خاطرات صبحي، نشر عصر جديد، ص 137

41- بهرام افراسيابي، تاريخ جامع بهائيت، ص 556؛ خاطرات خدمت به فلسطين، صص 118 - 116

42- عبدالله شهبازي، <جستارهايي از تاريخ بهائيگري>، تاريخ معاصر ايران، سال هفتم، ش 27، صص 27 و 18

43- بهرام افراسيابي، همان، صص 573 - 572

44- بهائيت چگونه پديد آمد، ص 69

45- رك: سيدمحمدباقر نجفي، بهائيان، ص 703 به‌بعد.

46- توقيعات مباركه، نوروز 101 بديع، ص 159؛ مجله اخبار امري (ارگان بهائيان ايران)، شهريور 1330، ش5، ص 11

47- مجله اخبار امري، سال 107 بديع، ش 8، ص2

48- همان، دي 1340، ش 10، شماره صفحات مسلسل 601؛ براي حمايت صهيونيسم از بهائيان و حمايت بهائيان از دولت اسرائيل رك: سيدمحمدباقر نجفي، همان، صص 740 - 684؛ بهرام افراسيابي، همان، صص 575 و 553 به بعد.

49- بهرام افراسيابي، همان، صص 733-722

50 - براي شرح اين مطلب از زبان مرحوم محمدرضا آشتياني‌زاده، وكيل اسبق شوراي ملي، رك: مجله تاريخ معاصر ايران، كتاب سوم، زمستان 1372، ص 106 به بعد.

51 - اسناد مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، ش 28 تا 24 - 1 - 139 ك.

52 - همچنين بايد از جولان افرادي چون هژبر يزداني (مرد شماره يك اقتصاد ايران)، ايرج ثابت مشهور به ثابت پاسال (صاحب پيشين راديو تلويزيون و نيز مالك كارخانه‌ پپسي‌كولا) و مهندس ارجمند (رئيس كارخانه ارج)، مهدي ميثاقيه (سرمايه‌دار و صاحب استوديو ميثاقيه) و... در زمان محمدرضا در كشور ياد كرد كه از نفوذ بي‌چون و چراي اين فرقه در شريان‌هاي اقتصادي و هنري كشورمان در آن روزگار حكايت مي‌كند.

53 - فصلنامه مطالعات تاريخي، ش3، تابستان 1383، صص 322 - 321

54 - نامه محفل‌ ملي بهائيان ايران به تيمسار سرتيپ خسرواني، مورخ 20/3/1342، كه با شماره (123/خ) در دفاتر امري ثبت شده است. (سيدحميد روحاني، نهضت امام خميني، ج 1، تهران، عروج، چاپ15، 1381، ص 1516).‌

‌ 55 - اشراقات، الواح مباركه حضر بهاء...، صص162- 161

56 - همان، ص 279

57 - همان، ص 266: <فراعنه و يا جبابره كه در الواح نازل شده و يا بشود، مقصود، ارباب عمائم‌اند؛ يعني علمايي كه ناس را از شريعه‌ الهي و فرات رحمت رحماني [بهائيت] منع نموده‌اند...> نيز رك: همان، صص 132 و 222 - 221

58 - همان، صص 269 و 267

59 - مائده آسماني، جزء چهارم، صص 328 و 327؛ براي خصومت و مبارزه‌ بهائيت و پيشوايان آن با مسلمانان (اعم از شيعه و سني)، و فتواي عالم بزرگ مصر بر ضد اين فرقه رك: قاموس توقيع منيع مبارك، ص 438 به بعد؛ مائده آسماني، ج 4، صص 142 - 140؛ رحيق مختوم، ج 1، رديف سين، شين؛ سني و شيعه، ص 595

60- ايقان، چاپ مصر، 1318. ق / 1900.م، ص196

61- همان، ص 475

62- عبدالحميد اشراق خاوري، مائه آسماني، ج 5، ص 193

63- همان جا.

64- خاطرات صبحي، چاپ سيدهادي خسروشاهي، ص 152

65- لوح قد ظهر يوم‌الميعاد، صص 141 و 142

66- همان، ص 142

67- همان، صص 144 - 143 و 149

68- ظهور و سقوط سلطنت پهلوي (خاطرات ارتشبد حسين فردوست)، ج 1، ص 375

 

|+|
نوشته شده توسط فرهنگیان در پنجشنبه 1386/11/25 و ساعت 0:1 قبل از ظهر